تبليغاتX
گمشده در عالم رويا
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
اشكات !

اشكاتو براي كسي كه معني نگاهتو نميفهمه ...

 

+ نوشته شده در 20:27 توسط Marson .
شنبه سی ام آبان 1388

وقتی مغروری

این شکلی هستی

منم از همون شکل متنفرم

یا بهتره بگم باید از عشقم متنفر باشم

پایان یک دنیا آرزو

تنهاتر و تنهاتر و تنهاتر

گمشده در عالم رویا

+ نوشته شده در 16:25 توسط Marson .
پنجشنبه سی ام مهر 1388

 

تقدیم به او که شاید در خلوت جدایی          حتی نریزد اشکی از بابت فراقم

تقدیم به او که مرا با کوله باری از غم         بخشید به خاطراتم، بخشید به ساحل غم


تکراری ولی پر از خاطره

+ نوشته شده در 19:46 توسط Marson .
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
عشق یه کلمه یه احساس عشقه یه گمشده

آه زندگی وقتی آدمای این دنیا بهم پشت میکنن

وقتی میخان دلمو بشکنن

مثل یه برده دنیا رو برام نقاشی کنن

من فقط میتونم اشک بریزم میتونم دلمو به درد بیارم

میتونم قلموم بردارم و بنویسم که دنباله جایی هستم

جایی برای تنها بودن برای دور بودن

برای گمشدن جایی مثل مرگ

 

+ نوشته شده در 19:33 توسط Marson .
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
امید

کافیه تا به خودت به زندگیت و به کسی که اسمشو رویا یا هر چیزه دیگه میزاری

فقط فرصت بدی تا کاره خودشو بکنه

باید فرصت داد تا اشباهها جبران شن

تا دوباره اعتماد به نفس داشته باشی

تا شاید دوباره عشق زنده بشه ! این همون امیده


+ نوشته شده در 9:47 توسط Marson .
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
olum

 

وقتی احساس میکنم بیخودی زندگی میکنم

درست زمونیه که میخام با جونم بازی کنم

+ نوشته شده در 10:27 توسط Marson .
یکشنبه هجدهم مرداد 1388
؟؟؟؟

 همه دنیای من خاطرات رویای گمشدم هستش

خاطراتی باهاش زندگی کردم

نمیدونم شاید بخشش بتونه تلخی ها رو دور بندازه

موندم !!!

شما چی اگه کسی دلتونو بشکنه بهش فرصت میدین؟

+ نوشته شده در 16:52 توسط Marson .
دوشنبه پنجم مرداد 1388
تنفر

 

 

I hate you

آره یه روزی ستاره ها رو نگاه میکردم

مثل دیوونه ها زیر بارون راه میرفتم

ساعتها با کلمات بازی میکردم

هر روز هر لحظه با تو بودم ، تو خیالم

اتاقم ، جایی که همیشه باید اونجا میبودم

تنها و تنها و تنها

وقتی خسته میشدم چشمامو میبستم و

با تو بودم .

لعنت !

از امروز ، روزه منه ،دیگه تو ذهنم نیستی

دیگه عاشق نیستم


به ۵/۱/۸۵

امیدوارم خونده باشیش

هیچ کاری باهات ندارم

برو با روزهای تکراری خودت خوش باش ، با دوست بازی هات

+ نوشته شده در 21:14 توسط Marson .
یکشنبه چهاردهم تیر 1388
باران

گفتی وقتی ستاره ها رو نگاه میکنی اشک بارون یادت نره

میخام بهت بگم :

 تو بی ستاره ترین آسمون دنیا رو با تک ستاره من یکی میدونی؟

+ نوشته شده در 16:46 توسط Marson .
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388
20


من تنها بازمانده اشعار پلید عشقی هستم

 

که تنها طلسمش خاکستر سیاهی بود که گمشده ای را را برایم هدیه آورد



از عشق نوشتن برام سخت شده


+ نوشته شده در 18:5 توسط Marson .
یکشنبه دهم خرداد 1388
موفقیت


تو امروزت را درک میکنی

پس امروز به سان همین گل ، لبخند بزن

فردا برایت موفقیت آمیز خواهد بود .

+ نوشته شده در 17:22 توسط Marson .
جمعه یکم خرداد 1388
دلم گرفته

یه خورده دلم گرفته

به خاطر یه دوست

یه زندگی

یه فرشته



آن کس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي

 برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي

 کردم ميگويد: دوستت دارم

+ نوشته شده در 13:41 توسط Marson .
یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
تنهایی خستم کرد


همه چیز خیلی با مزه برام عوض میشه

خاطرات منو با خودشون می برن

هر وقت که در اطاقم رو باز می کنم

جایی که باید تمام روز رو توش بمونم

دیگه نمی خوام اینجا بمونم، خیلی خیلی خسته شدم

پس چشامو می بندمو " ناگهان " با تو هستم

+ نوشته شده در 11:39 توسط Marson .
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388
یکی بود یکی نبود !


وقتی که دوسِت داشتم نبودی

الان که دوستم داری من نیستم

حالا میدونم که چرا اول قصه ها میگن

یکی بود یکی نبود !


کد لینک باکسم داغون شده ، فعلا نمایش لینک ها مقدور نیست


+ نوشته شده در 15:48 توسط Marson .
چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388
تنهاتر از تنهایی


وقتی روزهای تاریکم را به امید دیدار ماه سپری میکنم

وقتی تنها امیــد خود را در کمال نا امیدی حفظ میکنم

وقتی تنها خاطره عشــق را در فراموشــی یاد میکنم

و وقتی خود را درمیان رویای گمشده خود می یابم

تازه طعم تلخ تنهایی را در وجودم احساس میکنم

همان احساسی که سالها با آن زندگی کردم

دیگر توان مبارزه با حقیقت را ندارم

حقیقت ، مرگ در دنیای تنهایی است


این همان سرنوشت است !

+ نوشته شده در 12:19 توسط Marson .
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388
ایکاش منم دوستی داشتم !!!

وقتی آرامش را در وجودت احساس میکنم ، و تو لبخند های تصنوعی مرا میبینی

لحضه ای خود را در رویای تو می یابم

اما نه ، این فقط یک رویاست

من معنی تنهایی را میدانم

یعنی قصه خسته بودن

یعنی آرامش در دستان فراموشی

و من فقط قطره قطره اشک

این همان عشقی بود که روزی در نگاهت یافتم

و حال همان رویایی است که در عالم گمشده خود با آن زندگی میکنم

دیگه از همه جا بریدم ، هیچ قدرتی ندارم

فقط از خدا میخام ، خدا

تنها کسی که حرف دلمو میدونه

تنها کسی که میبینه هر روزم با اسم عشق شروع میشه

و پایانش اشکیه که سالهاست با شبهای من ، با تنهایی هام

پیشم بوده

نمیتونم حرفو بزنم دارم میترکم ، دارم نابود میشم

حتی کابوس از دست دادنت برای من یه رویاست

زندگی من یه رویاست
+ نوشته شده در 21:39 توسط Marson .
شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
کدام پایان ؟

یاد گرفتم، یاد گرفتم

که تمام شبهای هولناک پایانی دارن

I was hurt, I was lost

صدمه دیده بودم، گم شده بودم

ولی تو تاریکی، راهی رو که به یک دوست ختم میشد پیدا کردم .


+ نوشته شده در 22:26 توسط Marson .