
وقتی مغروری
این شکلی هستی
منم از همون شکل متنفرم
یا بهتره بگم باید از عشقم متنفر باشم
پایان یک دنیا آرزو
تنهاتر و تنهاتر و تنهاتر
گمشده در عالم رویا
تقدیم به او که شاید در خلوت جدایی حتی نریزد اشکی از بابت فراقم
تقدیم به او که مرا با کوله باری از غم بخشید به خاطراتم، بخشید به ساحل غم
تکراری ولی پر از خاطره

آه زندگی وقتی آدمای این دنیا بهم پشت میکنن
وقتی میخان دلمو بشکنن
مثل یه برده دنیا رو برام نقاشی کنن
من فقط میتونم اشک بریزم میتونم دلمو به درد بیارم
میتونم قلموم بردارم و بنویسم که دنباله جایی هستم
جایی برای تنها بودن برای دور بودن
برای گمشدن جایی مثل مرگ
کافیه تا به خودت به زندگیت و به کسی که اسمشو رویا یا هر چیزه دیگه میزاری
فقط فرصت بدی تا کاره خودشو بکنه
باید فرصت داد تا اشباهها جبران شن
تا دوباره اعتماد به نفس داشته باشی
تا شاید دوباره عشق زنده بشه ! این همون امیده

وقتی احساس میکنم بیخودی زندگی میکنم
درست زمونیه که میخام با جونم بازی کنم

همه دنیای من خاطرات رویای گمشدم هستش
خاطراتی باهاش زندگی کردم
نمیدونم شاید بخشش بتونه تلخی ها رو دور بندازه
موندم !!!
شما چی اگه کسی دلتونو بشکنه بهش فرصت میدین؟

I hate you
آره یه روزی ستاره ها رو نگاه میکردم
مثل دیوونه ها زیر بارون راه میرفتم
ساعتها با کلمات بازی میکردم
هر روز هر لحظه با تو بودم ، تو خیالم
اتاقم ، جایی که همیشه باید اونجا میبودم
تنها و تنها و تنها
وقتی خسته میشدم چشمامو میبستم و
با تو بودم .
لعنت !
از امروز ، روزه منه ،دیگه تو ذهنم نیستی
دیگه عاشق نیستم
به ۵/۱/۸۵
امیدوارم خونده باشیش
هیچ کاری باهات ندارم
برو با روزهای تکراری خودت خوش باش ، با دوست بازی هات

گفتی وقتی ستاره ها رو نگاه میکنی اشک بارون یادت نره
میخام بهت بگم :
تو بی ستاره ترین آسمون دنیا رو با تک ستاره من یکی میدونی؟

من تنها بازمانده اشعار پلید عشقی هستم
که تنها طلسمش خاکستر سیاهی بود که گمشده ای را را برایم هدیه آورد
.jpg)
تو امروزت را درک میکنی
پس امروز به سان همین گل ، لبخند بزن
فردا برایت موفقیت آمیز خواهد بود .

یه خورده دلم گرفته
به خاطر یه دوست
یه زندگی
یه فرشته

همه چیز خیلی با مزه برام عوض میشه
خاطرات منو با خودشون می برن
هر وقت که در اطاقم رو باز می کنم
جایی که باید تمام روز رو توش بمونم
دیگه نمی خوام اینجا بمونم، خیلی خیلی خسته شدم
پس چشامو می بندمو " ناگهان " با تو هستم

وقتی که دوسِت داشتم نبودی
الان که دوستم داری من نیستم
حالا میدونم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود !
کد لینک باکسم داغون شده ، فعلا نمایش لینک ها مقدور نیست

وقتی روزهای تاریکم را به امید دیدار ماه سپری میکنم
وقتی تنها امیــد خود را در کمال نا امیدی حفظ میکنم
وقتی تنها خاطره عشــق را در فراموشــی یاد میکنم
و وقتی خود را درمیان رویای گمشده خود می یابم
تازه طعم تلخ تنهایی را در وجودم احساس میکنم
همان احساسی که سالها با آن زندگی کردم
دیگر توان مبارزه با حقیقت را ندارم
حقیقت ، مرگ در دنیای تنهایی است
این همان سرنوشت است !


یاد گرفتم، یاد گرفتم
که تمام شبهای هولناک پایانی دارن
I was hurt, I was lost
صدمه دیده بودم، گم شده بودم
ولی تو تاریکی، راهی رو که به یک دوست ختم میشد پیدا کردم .